غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
168
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
اوايل سال مستقى نزد حاكمى رفته طلب سيورغال نمودى جواب گفتى كه چندين براتدار ديوان در ولايتاند انشاء اللّه تعالى چون مهم ايشان ساخته شود فكر شما خواهيم كرد و بعد از آنكه چندگاه آن فقير به حال تباه اوقات گذرانيدى و بار ديگر طلب حق خود نمودى وزير حاكم براة بر بقاء رعايا نوشتى و بنابر آنكه تا آن زمان اضعاف مضاعفه مال و جهات دستورى نقد و جنس از رعيت بيرون آمده بودى يك فلس حاصل نگشتى لاجرم اكثر ولايات از حليه عمارت و زراعت عارى و عاطل شده مردم جلاى وطن اختيار نمودند و بعضى كه بسبب عجز و ضعف در مولد و منشأ ماندند درها و سراها را برآورده در بيغولها بسر ميبردند و هرگاه محصلى بقريه يا محله رفتى لوندى را كه صاحب وقوف بودى دليل گرفتى و براهنمونى او درويشان را از سردابها و خرابها بيرون كشيده تعذيب نمودى و اگر از جنس مردان كسى نيافتى زنان را بدست آورده و از پاى آويخته وجه براة طلبيدى و از جمله بلاد عراق ويرانى دار العبادهء يزد بدان مرتبه رسيده بود كه در تمامت قراء و توابع آن ولايت يك كس به نظر هيچ ديدهورى در نمىآمد زيرا كه معدودى كه در خرابههاى آن بلده مانده بودند ديدهبانى تعيين كرده بودند كه هرگاه كسى پيدا مىشد ايشان را خبردار مىساخت تا پناه بچاههاى كاريز ميبردند نقلست كه در سنه احدى و تسعين و ستمائه كه على خواجه ولد عمر شاه سمرقندى حاكم و مستاجر يزد بود صاحب ملكى بفيروزآباد كه از معظمات قصبات آن ولايتيست رفت بطمع آن كه شايد از مزارعان آنجائى چيزى از مالكان خود تواند ستد و مدت سه شبانهروز هرچند سعى نمود هيچ آفريدهء نديد مگر محصلى را كه در ميان ده نشسته دشتبانى و دو رعيت را چوب ميزد و قوللقه ميطلبيد و يك حبه بحصول موصول نميكرد القصه چون انوار عدالت غازانى از افق عنايت و مرحمت يزدانى طالع گشت و جنات خافقين را طراوت و نضارت بخشيد به آن پادشاه عاليجاه متوجه تدارك اختلال احوال رعايا و دفع ظلم و بدعتها شده فرمان فرمود كه وزراء هيچ ولايتى را بمقاطعه ندهند و دست حكام را از داد و ستد كوتاه ساخته عنان اختيار آنكار را در قبضهء اقتدار ايشان ننهند آنگاه وزراء عظام بر حسب يرليغ مطاع بهر مملكتى از ممالك محروسه نويسندهء راست قلم ارسال داشتند كه بتمامى قرى و مزروعات آن ملك رسيده املاك و اسباب رعيت را نام بنام مفصل نمايد و واجبى هريك را علاحده بر سبيل عدالت قرار دهد و املاك اينجو و اوقاف را بنام متصرفان مثبت سازد تا معلوم شود كه در هر ولايتى كدام اراضى ملك است و كدام خالصه و كدام اينجو و كدام وقف و بعد اليوم اگر كسى خواهد كه وقف را بملكيت تصرف نمايد يا ملك كسى را ديگرى دعوى كند هرگاه به آن دفتر رجوع فرمايند حقيقت حال ظاهر گردد و چون برينموجب دفترى منقح عمل گشت و قانون مال و جهات هرولايت مقرر شد مقتضاى فرمان غازانى جهة داد و ستد هرمملكتى نويسنده تعين نمودند كه در اردو باشد و در اول سال مال آنولايت را چنانچه بنام هركسى بر دفتر مثبت باشد مفصلا در وجه ارباب حوالات براة نويسد و بر ظهر آن نشان نوشته بآلتون تمغا موشح گردانند و بولايت فرستند تا رعايا واجبى و درامع ده نيم و حق خزانه به دو قسط